شاعران كشور ليتوانی به كتابفروشیهای ايران رسيدند
به گزارش خبرگزاری كتاب (ایبنا)، این مجموعه را میتوان به دو بخش تقسیم كرد. شعرهایی كه از زبان آلمانی و توسط علی عبداللهی ترجمه شدهاند و اشعاری از شاعران لیتوانیایی كه سحر توكلی آنها را از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه كرده است.
اكثر اشعار این مجموعه از میان شاعران معاصر كشور لیتوانی برگزیده شده و عبداللهی در تماس با برخی شاعران، این اشعار را از یک موسسه شعر در لیتوانی دریافت كرده است.
لیتوانی سرزمین كوچكی است با جمعیتی سه میلیون و 400 هزار نفر در بخش شرقی مركز اروپا بر كرانه دریای شمال. این كشور در تاریخ خود فراز و نشیبهای بسیاری را از سر گذرانده است. پایتخت كشور لیتوانی، ویلنیوس، در سال 2009 به عنوان پایتخت فرهنگی اروپا شناخته شد.
زبان لیتوانیایی یکی از زبانهای هند و اروپایی و از شاخه زبانهای بالتیک است، با این حال نخستین آثار ادبی در این كشور، پیش از سده شانزدهم میلادی، به زبان لاتین، كه در آن دوره زبان رسمی لیتوانی بود نوشته شدهاند.
«جاز غمگین قماربازان»، «ما در عكس زیر باران گم شده بودیم» و «تمشكهای دستچین» (ترجمه شعر لیتوانی) مجموعه اشعاری هستند كه توكلی تاكنون آنها را به فارسی ترجمه كرده است.
از عبداللهی نيز مجموعه اشعاری چون «صد سال شعر آلمانیزبان»، «اكنون ميان دو هيچ» (اشعار نيچه)، «سكوت آينده من است»، «عاشقانههای هندی» و «درختان ممنوع» به فارسی ترجمه شده است.
«نه مرغ دریایی نه ستاره فقط باران؛ گزیده شعر لیتوانی از آغاز تا امروز» با ترجمه علی عبداللهی و سحر توكلی در 212 صفحه و به قیمت چهار هزار و 700 از سوی نشر «مروارید» منتشر شده است.
منبع:http://ibna.ir/vdcayin6e49nu01.k5k4.html
این نشست ساعت 16 پنجشنبه اول دیماه در محل نشر نگیما واقع در میدان انقلاب، ابتدای خیابان کارگر جنوبی، کوچه رشتچی، پلاک 13 واحد 1برگزار میشود.
پس از دو سال انتظار آنتولوژي شعر كشور كهربا – ليتواني- مجوز انتشار گرفت.
اين مجموعه كه" نه ستاره ، نه مرغ دريايي، فقط باران" نام دارد با ترجمه سحر توكلي و علي عبدالهي به زودي توسط نشر مرواريد به چاپ مي رسد.
يك هفته
درست يك هفته از كنار نبودنت مي گذرد
از كنار گوشه هاي خالي اتاق كه نيستي
از دست هاي گرم و مهربان كه نيستند
از شانه هاي كوچك و از
خال گوشه ي لبت كه نگو!
از چشم هايي كه بستي، بستند و ديگر باز نشد!
درست يك هفته از كنار نبودنت مي گذرد
يك هفته از قاب عكس روي ميز
يك هفته از هق هق و بغض ته حلق
لب ها طلسم شده زير لب مادر زمزمه مي كنند
يك هفته از كنار نبودنت مي گذرد
يك هفته از تنهايي پدربزرگ
چشم هايش مي گردد گرد لب هاي گريه و چشم هاي سرخ
خانه بوي سيب مي دهد
بوي صبر
بوي بهشت
بوي مادربزرگ! كه ديگر نيست!
از کجا؟
جنگل ها، درختان بلوط،
از کجا می آیند؟
از زمین؟
زمین خاموش؟
برف از کجا؟
باد از کجا می آید ، میان خش و خش بادبان ها؟
از زمین؟
زمین خاموش؟
پایکوبی اسبها از کجا؟
کلماتی که کوچه هارا می پیمایند،
از کجا می آیند؟
از زمین؟
زمین خاموش؟
تو کجا هستی؟
ادامه مطلب
سکوت
بگذار من هم مثل تو سکوت کنم
چقدر خوب است با سکوتِ رودخانه قدم بزنی
چیزی در سکوت هست
شاید، کلمه ای و فکری؟
شاید، ماهی؟
کلمه و ماهی هر دو خاموش اند
مثل علف
که شبانه می روید
ابری فشرده و سبز
و بیصدا
همه چیز را می گوید
ادامه مطلب
برای شاپرک ها کفن می دوزم!
دور می شوم از من
در صدای خودم گم به خانه می روم
هر روز دیر تر از دیروز به خانه می رسم
در صدای پیچ کوچه
گم می شوم
انگار به بن بست رسیده!
سفید می شوم
از بی رنگی دنیا
چشم هایم برای دنیا
کوچک شده اند
کودکی هایم برایم رنج
کمی که بزرگ تر می شوم
می بینم سال هاست از دنیا رفته است !
در تنهایی سفر می کنم
در حافظه، در خیال
در بافت استخوانی اندام
در مغزِ چرکِ لحظه ها
در عفونت زخم های ِ بلا دیده
از دور به شکلِ یک دیده بان
نفرت را تماشا می کنم
کسی نیست؟
کسی نیست تنهایی ام را ترمیم کند
خاطراتِ کبود و متعفن
کاش بودی!
کاش بودی و چشم شورِ روزگار را بیدار می کردی
با چشم بسته خیال می کنم
تنهایی قسمت بود
از قافیه بیفتد
و شعرم سیاه شود
حالا بیایید دورِ هم جمع شویم
امروز درسِ شعار داریم تا مرگ!از توی قوطی کبریت
روی همه ی دنیا
یک لبخند چارخانه می دوزم
اینجا که خبری از نفس نیست
بوی تعفن می دهد
دندان های به هم فشرده
و این همه لاشه ی بادکرده روی دست زمین
که توی قوطی کبریت جا نمی شود
حالا همه نیت می کنیم
و خاطرات تلخ این زندگی را
انگشت می زنیم توی فنجانِ قهوه
تا بخت دنیا را باز کنیم
و به جای آخرِ سال
آتش بازی تابستانی به راه بیندازیم
تا دلِ زمین خُنک شود
